تبليغاتX
زیرشیروونی وبلاگ کتاب خور - کتاب دیدار با فرشتگان

زیرشیروونی وبلاگ کتاب خور

وبلاگ کمکی وبلاگ باشگاه کتاب خواران گمنام (http://ketabkhor.blogfa.com)

کتاب دیدار با فرشتگان

نوشته پائولو کوئیلو

ترجمه دل آرا قهرمان

انتشارات میترا، 176 صفحه

*استاد پرسید: تو در این آسمان پهناور چه می بینی؟

-ابر.

-نه، تو روح نهر ها را می بینی. رودخانه هایی که دوباره در دریا متولد شده اند...رودخانه ها به کوهستان ها باز می گردند اما خرد دریا را با خود دارند.

*چیزی که یکبار اتفاق بیافتد، ممکن است هرگز تکرار نشود، اما آنچه دوبار اتفاق بیافتد حتما بار سوم هم اتفاق می افتد.

*کریس با تردید پرسید:

-آیا آنها (فرشته ها) بال دارند؟

-خوب من هنوز آنها را ندیده ام ولی چون برایم جالب بود از استاد پرسیدم.

کریس با خودش فکر کرد خوبست که من تنها کسی نیستم که پرسشهای ساده درباره فرشتگان مطرح می کنند.

پائولو ادامه داد:

-استاد گفت که آنها شکلی را که انسان تصورش را م یکند به خود م یگیرند. آنها اندیشه های زنده خداوند هستند و خود را با دانش و خرد ما تطبیق می دهند. چون می دانند که در غیر اینصورت از دیدن انها عاجز خواهیم بود.

*او می دانست چه به آنها باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، آنها همیشه حضور دارند. پیام آوران زندگی، مرگ، دوزخ یا بهشت.

*برای نفوذ در دنیای نامرئی و افزایش اقتدارهایت باید در زمان حال زندگی کنی، اینجا و اکنون. برای این که بتوانی در زمان حال زندگی کنی باید بتوانی اندیشه ثانوی ات را تحت تسلط درآوری.

*پندی که ناشنیده بماند به صاحبش برمی گردد و انرژی خود را از دست می دهد.

*سالها بود که او به سختگیری و تنبیه الهی باور داشت؛ اما در اصل این خود او بود که این همه تخریب را در زندگی خود روا داشته بود، نه خداوند.

*شجاع باشید. قلب خود را بگشایید و به آنچه رؤیاهایتان می گویند گوش فرا دهید. رؤیاهای خویش را دنبال کنید چون تنها آن که شرمنده نیست می تواند جلال خداوند را متجلی کنند.

*تنها گناه، فقدان عشق است. شهامت داشته باشید، لیاقت دوست داشتن را داشته باشید حتی اگر عشق خیانت پیشه و وحشتنام به نظر برسد. در عشق شادمان باشید. در پیروزی شادگام باشید و به حرف های دل خویش گوش فرا دهید.

*وقتی جوان هستیم هیچ چیز را خیلی جدی نمی گیریم. آما آرام آرام یک دسته از مراسم روزانه، استحکام پیدا می کنند، جایگزین می شوند و هنگامی که خیلی به کمالی که از آن ها در ذهن داریم نزدیک می شوند جرأت نمی کنیم آنها را تغییر دهیم. دلمان می خواهد شکایت کنیم اما از شباهت بیش و کم دقیق روزها به یکدیگر، احساس امنیت می کنیم. بالخره به جایی می رسیم که هیچ خطر پیش بینی نشده ای وجود ندارد......از این طریق می توانیم از هرگونه رشد درونی یا بیرونی اجتناب کنیم به استثنای آنچه که در مراسم روزمره مقرر شده است، مثل فرزند بیشتر داشتن، پیشرفت اداری و یا موفقیت های عادی مالی. وقتی این مراسم کاملا مستحکم و جامد می شوند، ما برده آنها می شویم.

*معنای شیفتگی همین است: خلق تصویری از یک شخص دیگر، بدون اینکه به آن شخص اطلاع دهیم که این تصویر چیست؛ و این با عشق متفاوت است. عشق یعنی دوست داشتن فردی با تمام خصوصیت های واقعی ای که دارد، نه آنها که ما می خواهیم داشته باشد.

*اگر بخواهیم نخست خودمان را درمان کنیم و شفا دهیم و سپس به جست و جوی رؤیاهای خودمان بپردازیم هرگز به بهشت نخواهیم رسید. برعکس اگر همه چیز را در مورد خودمان بپذیریم حتی هرآنچه را که غلط می پنداریم، و علی رغم آن خویش را سزاوار سعادت بدانیم آنگاه است که پنجره ای وسیع را گشوده ایم که از آن عشق می تواند به درون آید.

------------------------------------------

یادداشت نویسنده در مورد کتاب:

هرکس که کتاب والکری یا دیدار با فرشتگان را خوانده باشد می داند که این دو کتاب خیلی با کیمیاگر، سفر به دشت ستارگان (زیارت) و بریدا متفاوت است.

نوشتن این کتاب بسیار دشوار بود. اول اینکه به مطالبی اشاره می کند که نیاز به حساسیت هایی از سوی خواننده دارد. دوم اینکه من این داستان را برای افراد متعددی نقل کرده ام و می ترسم که این کار توان نوشتنم را تحلیل برده باشد. این ترس از صفحه اول تا آخر کتاب همراهم بود ولی خدا را شکر بی مورد بود.

سومین و مهم ترین دلیل دشواری آن به خاطر نقل وقایع می بایست جزئیاتی از زندگی خصوصی خودم را عنوان می کردم، مثل ازدواجم، ارتباطم با دیگران و فاصله شکننده ای که شخص مرا از ترادیسیونی که به آن تعلق دارم جدا می کند. همانطور که برای همه افراد بشر صدق می کند، بیان ضعف ها و وقایع خصوصی برای من هم آسان نبود.

اما همان طور که در کتاب "سفر به دشت ستارگان" توضیح داده ام، طریقت جادوگری همان راه عامه مردم است. ممکن است فردی استاد باشد، ترادیسیون علوم باطنی را دنبال کند و انضباط لازم برای اجرای مراسم را داشته باشد اما جستجوی معنوی را فرد از جاهای متفاوتی ممکن است آغاز کند و در طریقت های مختلف چنین افرادی را سالک می نامند و تنها چیزی که اهمیت دارد همواره اراده پیش رفتن و سیر و سلوک است.

در کتابی که خواندید، با انسانی که ماورای سالک وجود دارد آشنا شدید، و این ممکن است افرادی را که در جستجوی "موجودات کامل" هستند، مأیوس کند و همچنین آنانی را که در جستجوی حقایق کاملی هستند تا همه چیز را توجیه کنند. اما جستجوگران و سالکان حقیقی می دانند که بدون توجه به معایب و نقایص، راه معنوی راهی نیرومند است. خداوند عشق است و سخاوت و بخشش. اگر ما به این همه باور داشته باشیم هرگز اجازه نمی دهیم که ضعف هایمان، ما را فلج کند.

ماجراهایی که در این کتاب نقل شده اند بین پنجم ماه سپتامبر و هفدهم اکتبر سال 1988 اتفاق افتاده اند. ترتیب برخی از وقایع تغییر کرده و فقط در دو جا من از تخیل استفاده کرده ام تا خواننده بتواند بهتر موضوع را دریابد ولی همه وقایع اساسی اتفاق افتاده اند. نامه ای که در مؤخره نقل شد در مرکز اسناد و مدارک در "ریودوژانیرو" تحت شماره 478038 به ثبت رسیده است.

------------------------------------------------

کتاب ملاقات با فرشتگان (یا دیدار با فرشتگان) کتابی است که بعضی از مراحل سیر و سلوک عرفانی و آداب معرفتی (البته آدابی که به سبک عرفان های آمریکای جنوبی است و البته با عرفان های ما هم تا حدودی سازگار است) را شرح می دهد و در قالب داستانی که ظاهرا واقعی است و کوئیلو خود تجربه کرده است، روش دیدار با فرشته نگهبان و صحبت کردن با وی را به طور کلی می گوید.

هرچند که ممکن است این حرف ها و سخنان کمی عجیب به نظر برسند، ولی مسلما جمله هایی که کوئیلو در لابه لای سخنان شخصیت ها آورده می تواند ما را به تفکر در مورد شیوه زندگی کنونی مان وادارد. (نمونه ای از این جملات در همین جا برای نمونه گذاشته شده است.)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:13  توسط م.رجبی  |