تبليغاتX
زیرشیروونی وبلاگ کتاب خور

زیرشیروونی وبلاگ کتاب خور

وبلاگ کمکی وبلاگ باشگاه کتاب خواران گمنام (http://ketabkhor.blogfa.com)

توضیحاتی مختصر در مورد بخش وبلاگ:

بخش اول: ارتباط پویا

در این بخش، نویسنده وبلاگ، هرکس که باشد، به نظرات و سوالات دیگران جواب می دهد و خبرهای مربوط به وبلاگ را هم به اطلاع سایر اعضا می رساند.

بخش دوم: کتاب ماه

در این بخش ابتدا به معرفی کتاب ماه و مدت زمانی که در نظر می گیریم می پردازیم، و سپس به معرفی کاملی از کتاب و نویسنده و احیانا، مترجم آن. در آخر هم بخش نقد و نظرات با موضوع کتاب را داریم.

بخش سوم: کتاب خوانی جمعی

هدف، واقعی تر کردن کتاب خوانی این وبلاگ است و وسیله اش خواندن چند صفحه از کتاب توسط اعضای وبلاگ، که البته فعلا این کار به صورت داوطلبانه انجام می شود. در این بخش، مشخص می شود که هر کس چند صفحه را می خواند و همچنین بخش های خوانده شده توسط اعضا، برای دانلود قرار داده می شوند.

بخش چهارم: داستان کوتاه

داستان های کوتاهی که اعضای وبلاگ نوشته اند یا جایی خوانده اند و خوششان آمده، در این قسمت قرار داده خواهد منتقل شود، در کنار همان داستان قرار داده خواهد شد. داستان های خودتان را که باید به ایمیل وبلاگ بفرستید. داستان های کوتاه را هم یا به همان ایمیل بفرستید، یا مشخصات داستان (اسم داستان، کتاب مربوط، نویسنده، مترجم) را در قسمت نظرات بگویید تا نویسنده وبلاگ، داستان را پیدا کند و در وبلاگ قرار دهد.

بخش پنجم: داستان کلاسیک

در این بخش راهنمایی های دوستان برای کلاسیک خوانی گذاشته می شود و سعی می شود هر ماه، یک داستان کلاسیک، معرفی شود.

بخش ششم: همه کتاب های من

اعضای وبلاگ، کتاب هایی که خوانده اند و کتاب های پیشنهادیشان را در اختیار وبلاگ قرار می دهند تا نوعی اشتراک کتاب به وجود بیاید و هرکس با کتاب هایی بیشتر از آنچه می شناسد، آشنا شود.

بخش هفتم: معرفی کتاب ماه بعد

از همان اوایلی که پست هر ماه، نوشته می شود، کتاب بعدی هم معرفی می شود تا اگر دوستانی زودتر از موعد، کتاب ماه جاری را خواندند، کتاب بعد را شروع کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 21:55  توسط م.رجبی  | 

لیست کامل کتاب های منوی دسر

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:20  توسط م.رجبی  | 

عقاید یک دلقک


هاینریش بُل

ترجمه:محمد اسماعیل زاده

نشر چشمه.353صفحه

معرفی کتاب توسط فاطیما

کتاب "عقاید یک دلقک"یکی از آثار خوب و ماندگار هاینریش بل می باشد. قهرمان اصلی داستان، «شنير»، دلقکی است که اکنون دوره‌ی بسيار سختی از زندگی‌اش را پشت سر می‌گذارد. پايش در آخرين اجرايی که داشته مجروح شده و به شدت نيز دچار مشکل مالی شده است. او که زمانی در حرفه‌ی خودش بی نظير بوده، اکنون تبديل به آدمی افسرده و غمگين شده که به قول خودش تنها يک راه حل مناسب برای فرار از اين وضعيت می‌شناسد و آن هم الکل است. «و دلقکی هم که به مشروب پناه ببرد، خيلی سريع تر از شيروانی‌ساز مست، سقوط خواهد کرد.»

و اما شروع اين بدبختی‌ها درست از زمانی است که معشوقه‌اش «ماری» او را ترک می‌کند. ماری که يک دختر مذهبی کاتوليک است، حدود پنج- شش سال پيش همراه با شنير از خانه فرار کرده و موجب تعجب و حيرت تمام دوستان کاتوليکش شده است. وی سرانجام به دليل کشش‌های مذهبی‌اش و با اصرار دوستانش ، شنير را رها می‌کند تا به جمع مذهبيون کاتوليک بپيوندد.

هاینریش  بل در این کتاب از مبلغین مسیحی و نحوه موعظه کردن آن ها به شدت انتقاد دارد..قسمتی از این انتقادات از زبان شنیر: «... وقتی آدم وعظ‌های شما را گوش می‌دهد، خيال می‌کند که قلبی به بزرگی و پهنای بادبان دکل کشتی داريد، اما شما فقط می‌توانيد در سالن انتظار هتل‌ها پرسه بزنيد و مردم را فريب بدهيد. در حالی که من دارم جان می‌کنم و عرق می‌ريزم تا لقمه نانی دربياورم، شما با همسر من به گفتگو می‌پردازيد و بدون گوش دادن به حرف دل من، او را از راه به در می‌کنيد. به اين می‌گويند تزوير، ريا، حرکت ناصادقانه.... در کتاب شما حرف از آب زلال است، چرا سعی نمی‌کنيد به جای کنياک تقلبی از اين آب به مردم بدهيد....»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:35  توسط م.رجبی  | 

شوهر آهو خانم

نوشته علی محمد افغانی

چاپ اتحاد(با سرمایه نویسنده)، 863 صفحه

معرفی کتاب توسط م.رجبی

فرزندی که طعم محبت پدری را نچشیده باشد، مشکل بتواند پرستش خدایی را انطور که باید و شاید درک کند.

...درست برعکس، فرزند از این جهت مورد لطف پدر و مادر است که ناتوان است.

...جهان را جای شر، ولی بشر را تابع خیر می دانست.

از انصاف و مروت دور است، که زنی تا آنجا کارد به استخوانش رسیده باشد که برای نجات خود، از شرف و آبرویش مایه بگذارد.

اصلا تو این را به من بگو، در مملکتی که پایه اش بر اجحاف و تجاوز و غصب و غارت گذاشته شده است، هیچ چیزش دلیل هیچ چیزش نیست، کار تولیدی بزرگش دروغ و فساد شده است، نه شرع می شناسند و نه قانون، و رشوه خواری، حق کشی، کاغذبازی و پاپوش دوزی مثل کچلی تا ابرویش پایین آمده است، درستکاری و رفتن از راه راست چه معنی دارد؟

در زندگی اجتماعی که بر اساس ارتباطات متقابل استوار شده است بسیارند کسانی که شادی های خود را از ترس این که مدعی پیدا نکنند مثل گربه گوشت دزد، به گوشه ای می برند و نجویده می بلعند، اما کمند کسانی که بار غم خود را برای آن که به دیگران سرایت نکند به تنهایی بردوش می کشند.

در راهی که ابتدایش تولد و انتهایش مرگ بود، به نظر می آمد که همه جا زمین را از خار فرش کرده بودند.

---------------------------------------------------------------------

شوهر آهو خانم به اعتقاد بسیاری از نویسندگان و ادیبان مشهور زمان خودش، اولین کتاب داستان ایرانی است که می توان آن را رمان نامید. داستان احتمالا در سال های آخرین دهه سی نوشته شده و در سال 1340 (یا قبل از آن) به چاپ رسیده است و در فاصله زمانی بین دو جنگ جهانی و بیشتر نزدیک به جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد.

نویسنده توانسته تا از یک موضوع ساده (که اکنون یکی از کلیشه های داستان های ایرانی شده است)، داستانی سراسر اتفاق و هیجان، البته از نوع اتفاقات و هیجانات درونی بسازد و بپردازد.

در اوایل داستان تقلید از سبک نویسندگانی معروف به خصوص رولان به چشم می خورد ولی رفته رفته سبک خاص افغانی داستان را بسیار گیرا کرده است. سبک خاص افغانی که به آن اشاره کردم، به نظر من دو چیز است:

اول تعلیق و اتفاق های پی در پی که در سراسر داستان اتفاق می افتند و خواننده را در هر لحظه غافلگیر می کند. این ویژگی حتی در اواخر داستان هم ادامه دارد و حتی به گونه ای است که می توان داستان را جلوتر از جایی برد که تمام شده.

اما دومین سبک خاص افغانی که بیش تر هم به چشم می خورد، نگاه نویسنده از زاویه دید شخصیت های داستان است نه یک نگاه کلی. مثلا در داستان شادکامان دره قره سو، یک جا رضا خان را با لقب اعلیحضرت می آورد و یک جا با لقب زمین خوار بزرگ.

در هر حال، این داستان، داستانی است که با وجود زمان زیادی که از نوشتنش می گذرد، باز بر خیلی از داستان های عامه پسند و گاه از داستان های جدی ایرانی جلوتر است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:32  توسط م.رجبی  | 

کاناپه قرمز

نوشته میشل لبر

ترجمه عباس پژمان

نشر؟، ؟ صفحه

معرفی کتاب توسط فاطیما

کتاب کوچک و جمع وجوری است درباره شرح حال و توصیفات یک زن با نام "آن" که مدتهاست از عشق خود دور شده است. او در جریان سفری به نزد "ژیل" به شرح و وصف دیده ها و احساسات خود از دیدنی های اطراف و آدم های دور و بر خود می پردازد...عمده زندگی او گره خورده در زندگی پیرزنی تنها ست که هنوز به عشق نامزد خود که سالهاست از مرگ او می گذرد روزگار سپری می کند. توصیفاتی که خانم میشل لبر در کتاب خود دارد بسیار زیبا و تحسین انگیز است...گوشه ای از این توصیفات زیبا:

سفر یعنی تصویرهایی که تصویرهای دیگر را می پوشاند.سفر یعنی کیمیای پنهان.سفر یعنی اعماق عکسی که آن جا سایه هامان حقیقی تر از خودمان به نظر می رسند.پس مشکل ترین چیز فقط این است که مجبور باشی از جایت بلند شوی، بدون اینکه جایی باشد که به آنجا بروی.

من کودکی ام را در راه باریکی در اطراف شهر جا گذاشته ام، در راهی خاکی و سنگلاخ، که پرچین ها و درخت هایی در حاشیه هایش بود که سایه هایشان مرا افسون می کرد...آن سایه ها آن قدر مرا منقلب می کنند که جرات نمیکردم پایم را بر آن ها بگذارم و دورشان می زدم و خیال می کردم که آنها روح آن درختها هستند و همچنین زبان آنها. در روزهایی که آسمان ابری بود غیبت آنها ناراحتم می کرد.

ایجاد پیوند با دنیا، ولو پیوند بسیار ضعیف، و کنار زدن آن چیزهایی که بین من و دنیا بود، دوریها، زبان ها، اختلافات نژادی، مذهب ها، موانعی که هیچ وقت از میان نمی رفت بلکه مسیرها را تعیین می کرد، همیشه این بود آن معنایی که سفر کردن در خودش داشت. چیزی که این یکی را از بقیه متمایز می کرد حس دست نیافتن به هیچ چیز و از کنار هرچیز ردشدنم بود و محبوس در هراس های خودم بودنم و درچشم دیگران بیگانه آمدنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:29  توسط م.رجبی  | 

شادکامان دره قره سو

نوشته علی محمد افغانی

انتشارات نگاه، 781 صفحه

زندگی، اگر همیشه آنچنان پیش بیاید که خاطرخواه آدمی است، پس انتظار و آرزو این کلمات بزرگی که مانند دم و بازدم جزء اساسی وجود ماست، در فرهنگ بشری چه جایی اشغال می کرد؟

در روستا که واسطه زندگی با طبیعت بسیار ساده و ابتدایی است تنها آن کار شدنی و قابل لمس است که پیش از آن دست کم یکبار به وسیله خود روستاییان تجربه شده باشد.

همه شب را دیده اند، لیکن کمتر کسی است که بتواند ادعا کند تاریکی را تجربه کرده است.

گناه، روح انسان را مثل پوستی که در آب قلیا بیندازند دباغی می کند؛ ظرافت های اثیری و لطافت های بهشتی را از آن می گیرد و جایش چیزی سخت و پینه دار باقی می گذارد که سال ها در مقابل حوادث دوام می آورد.

عدلیه که پس از اعلام حکومت قانون (حکومت رضاشاه)، تازه نقش خود را فهمیده بود چیست، به سرعت مشغول تثبیت مالکیت به نفع هر که زور بیشتری داشت، شد.

جهان شعر خداست و عشق قافیه اش.

بی قراری تار و فتنه گری پود جوانی است، و هرچند جوانی دلخوری هایی داشته باشد، آب و رنگ زندگی است.

تاریخ اینک برای ایرانی ها چیست؟ یک جفت کفش نو لیکن گشاد و بی قواره که مجبورند برای آن که خاکی نشود آن را در دست نگه دارند و پای برهنه راه بروند.

اگر مرگ را فاجعه هستی بنامیم، فقر یا به عبارت بهتر بدبختی ناشی از فقر را ناچار چیزی جز فاجعه اجتماعی نمی توان نامید.

--------------------------------------------------

با آنکه زمان نگارش این کتاب به سال های دهه بیست برمی گردد، با این حال دارای تازه گی ای است که از نقاط قوت آن به شمار می رود.

داستان کتاب، مربوط به عشقی از نوع ایرانی آن می شود که در آن پسر فقیر است و دختر ثروتمند، مانند فیلم های عشقی الآن خودمان. البته تفاوتی از این نظر با همتایان بصری خود دارد، یکی این که این کتاب از تمام فیلم های عاشقانه ای که امروزه می سازند بهتر است و دوم این داستان عشقی یک کتاب است و یک کتاب مزیت ها و شیرینی های زیادی بر هر فیلمی دارد.

از محسنات داستان، شخصیت پردازی عمیق و جال نویسنده است، هرچند که نویسنده برای این شخصیت پردازی از ثلث دوم کتاب به بعد شروع کرده و تا پایان داستان هم از ما مهلت گرفته است. خصوصیت دیگر داستان، زود لو رفتن خط داستانی است، البته به آن معنا که با یک جمله نویسنده چند صفحه را می توان زود حدس زد نه کل داستان را.

خصوصیت جالب دیگری که شادکامان دره قره سو دارد، جمله های زیبا، عمیق و پرمعنایی هستند که نویسنده حتی برای توصیف قسمت های نه چندان مهم از آن ها استفاده کرده است.

به هرحال، کتاب کتابی است که به وضوح از سطح نویسندگی دوران خود و حتی دوران نویسندگی حال حاضر ایران بالاتر است، اما شاخصه هایی را که برای یک داستان امروزی –در سطح جهانی– باید داشته باشد را ندارد که آن هم کاملا طبیعی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:55  توسط م.رجبی  | 

سبزانگشتی

نوشته شهریار بَحرانی و مصطفی زمانی نیا

انتشارات کتاب سیامک، 81 صفحه

سبزانگشتی، هرچند که داستانی کوتاه و فیلم گونه دارد، اما داستان خوبی است که نشان دهنده پرداخت خوب دو نویسنده داستان است. روند داستان، یا بهتر بگوییم فیلم نامه، تا اواخر کار خوب است و تنها در پایان داستان که حوادث به نحوی سریع اتفاق می افتند، داستان افت محسوسی دارد. همچنین، برای خواندن و لذت بردن از این فیلم نامه، باید از ابتدا مسأله سبزانگشتی بودن کسی را برای خودتان هضم کنید (این سبزانگشتی بودن در داستان توضیح داده شده!).

همچنین، این داستان بر اساس داستان "تیستو، سبزانگشتی" نوشته مریس دروئون نوشته شده که البته به گفته مصطفی زنانی نیا، یکی از نویسندگان فیلم نامه، نمونه ایرانی بسیار متفاوت از نمونه اصلی آن است و تنها اشتراکشان سبزانگشتی بودن قهرمان داستان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:55  توسط م.رجبی  | 

خرده جنایت های زن و شوهری

نوشته اریک امانوئل شمیت

ترجمه شهلا حائری

نشر قطره، ۸۷ صفحه

خرده جنايت هاي زن و شوهري اثر اريك امانوئل شميت با ترجمه شهلا حائري (نشر قطره)كتاب كوچكي در مورد مكالمات زن و شوهري است به نام ژيل و ليزا.ژيل بر حسب حادثه اي دچار فراموشي شده و به كمك همسرش سعي مي كند گذشته و هويت خود را پيدا كند.
ليزا اطلاعاتي به او مي دهد تا گذشته اي را براي او به تصوير بكشد آنگونه كه خود مي خواهد.اما آنچه  ليزا براي شوهرش كه ظاهرا دچار نسيان شده بيان مي دارد تا چه اندازه منطبق با واقعيت است را بايد خود خواند.
خواندن اين كتاب طنز گونه ‘ اشاره به جزئيات و ظرافتهاي زندگي زن و شوهري است كه شميت توانسته خيلي خوب آنرا تصويرسازي كند...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:54  توسط م.رجبی  | 

ما و اقبال

نوشته دکتر علی شریعتی

الله، هم جباریت یَهُوِه، خدای یهود را دارد و هم رحمانیت خدای مسیح را. قرآن، هم جامعه گرایی تورات را دارد و هم روحانیت انجیل را. محمد(ص) در عین حال هم موسی مجاهد آزادیبخش است و هم عیسای روح و عشق. مدینه، هم روم سلاح و قدرت، هم آتن حمکت و اندیشه. مسجد، هم کلیسای عبادت و هم سنای شور و هم آکادمیای علم. و بالخره علی در عین حال یک کارگر، یک رهبر سیاسی، یک قهرمان نظامی، یک عارف پارسا و بالاخره یک سخنور زیبا سخن، یک متفکر حکیم و مرد رنج، صبر، سکوت و دوست داشتن!

برای خواندن جملات برگزیده دیگری از این کتاب به اینجا بروید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:53  توسط م.رجبی  | 

خانوم

نوشته مسعود بهنود

نه دیوها،نه فرشته ها،نه چشمه،نه باران وقتی تو یادشان نمی کنی نمی میرند ،هستند ،زنده اند و یک روز می آیند،هیچ قصه ای ناتمام نمی ماند،آینه حتی وقتی تو در آن نگاه نمی کنی آینه است.

طبیعت پاک آدمی پاکی طلب می کند،دعا کن همین طوری بمانی تو خودت راچشمه نگه دار،دیگران در تو که نگاه کنند پاک می شوند شرمنده از گناه می شوند،اما مغرور مشو،این تو نیستی که آن ها را پاک می کنی ماموریتشان اینست.

تو در چشم خودت چه هستی؟فرشته یا دیو،گفتم فرشته نیستم گفت :باش

پرسید:وقتی سهمت را به فرشته ات دادی خودرا فرشته دیدی و از بالا نگاهش کردی یا او فرشته بود و سرت را بلند کردی که او را ببینی؟

اگر پلیدی او نبود من چیز مهمی را از دست می دادم اصلا زندگی را نمی فهمیدم و مثل هزارها آدم دیگر می شدم که نفهمیدند

پدر مرا نشاند کاری داشت و با شتاب برگشت.اول برایم لطیفه گفت .قصه ی ماهی گیری که نیت کرده بود که اگر چهار ماهی بگیرد یکی را به مرد فقیری ببخشد که هر روز در راه می دید.قلاب را انداخت و دو ماهی به قلابش گیر افتاد،تعجب کرد .قلاب دوم را انداخت باز هم دوماهی با هم به قلاب افتادند،به طمع افتاد باز هم قلاب انداخت و یک ماهی گرفت آمد که در سبد اندازد دید سه ماهی بیشتر در سبدش نیست.یکی از ماهی ها نبود.قلاب دیگری به آب انداخت.دو ماهی در قلاب افتادند،ماهی های درشت، آمددر سبد بیاندازد که دید دو ماهی بیشتر در سبد نیست.برداشت و رفت و دانسته بود تنها به اندازه ی نیتی که کرده بود روزی دارد . ولی ندانست که چرا مرد فقیر را که هر روز در راه می دید نیست و هر چه گشت دیگر او را نیافت.

-----------------------------------------------------------

رمان خانوم نوشته ی مسعود بهنود قصه ی زندگی پر ماجرای یک زن از خانواده قاجار است.
داستان با تولد یک شازده خانوم ساده و معصوم در اوایل قرن بیستم آغاز می شود و حوادث تلخ و شیرین آن دوران را بیان می کند.

نویسنده در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته که مورخ نیست بلکه قصه می‌نویسد. در آغاز کتاب خانوم هم به خواننده اش یادآوری می‌کند "این یک قصه است، باورش کنید".

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:52  توسط م.رجبی  |